صبحِ برفی
کرکرۀ نگاهم به سختی بالا می رود
آآآآه ، روح یلداییِ من
خسته و سنگین است…
آری ، کمی روغن کاری نیاز دارم !
پس سُرش می دهم
بر صورت چروکیدۀ جادۀ پیر
فلش های راهنمایی
افکارم را دست رشته می کنند !
درختانِ کچل هم
با لبخندی زرد
با ریتم 6/8 باد
بندری می زنند !
جاده پر از پیچ ،
مهره و شیشه خورده است !
می روم
می روم
می روم تا ...
لبِ چسبناکِ زمینِ سفید
لاستیک هـایم را می مـکــد
مـوتـور خــاموشم را می خـنـدد
و چشمان خواب آلودم را می بوسد
نسیم سردی
سازش را سوسو می کند
و روحم با عطسه ای خنک
آزاد می شود !
کرکرۀ نگاهم به آرامی پایین می آید
* یلدایی که ما شاد و گرم جشنش می گیریم ،
بلندترین و سردترین شب پسرک است
و سخت ترین... سخت ترین .
صبحِ یلدایِ 85 جادۀ ییلاق مردمک