تبليغاتX
فرانو

 

     

    صبحِ برفی

 

 

 

کرکرۀ نگاهم به سختی بالا می رود

 

آآآآه ، روح یلداییِ من

خسته و سنگین است…

آری ، کمی روغن کاری نیاز دارم !

پس سُرش می دهم

بر صورت چروکیدۀ جادۀ پیر

فلش های راهنمایی

افکارم را دست رشته می کنند !

درختانِ کچل هم

با لبخندی زرد

با ریتم  6/8  باد

بندری می زنند !

جاده پر از پیچ ،

مهره و شیشه خورده است !

می روم

می روم

می روم تا ...

لبِ چسبناکِ زمینِ سفید

لاستیک هـایم را می مـکــد

مـوتـور خــاموشم را می خـنـدد

و چشمان خواب آلودم را می بوسد

نسیم سردی

سازش را سوسو می کند

و روحم با عطسه ای خنک

آزاد می شود !

 

کرکرۀ نگاهم به آرامی پایین می آید

 

 

 

 

 

 

* یلدایی که ما شاد و  گرم جشنش می گیریم ،

بلندترین و سردترین شب پسرک است

و سخت ترین... سخت ترین .  

 

 

 

 

 

صبحِ یلدایِ 85            جادۀ ییلاق                   مردمک

 

+ به قلم عرفان در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 9:9 |