دیشب خداوند در گوشم خواند :
" تو خودت خالق خودت هستی پس خودت را بساز آنگونه که می پسندی "
و من سپیده دم در پاسخش گفتم :
" آنقدر می شکنم..می شکنم..می شکنم..
تا خودم را می سازم "
لايه های وجود سايه می سرايند ،
آنگاه که روح
مدفون پوچی غم ها ست
درزهای زرد تن تنهايی می گريند ،
آن لحظه که تن
گريزان تن ها ست
سينه احساس را احتکار می کند ،
آن زمان که زبان
خسته ی واژه ها ست
سقف تحجر بر پرواز افکار آوار می شود
آن وقت که شکستِ ديروز
بن بستِ امروز است
ولی ...
آسمان و خاک
هستی را پيشکش خواهند کرد
اگر سبز شوی از نو
و خود را
به زندگی پيوند زنی .
86.2.12
* سال ۹ مبارک
سبز باشید و انسان
از آسمان ،
کارگردان :
"Action "
بازی شروع می شود
کارگردان :
" Cut "
زندگی تمام می شود !
و در خاک
دوربين
هنوز
سرگردانِ فلسفه هایِ گنگِ بازی ...
86.1.29 مردمک
در اين کوير وهم آلود
مانده ام مبهوت ،
با قطره ای
در رويای وصال مرواريد
در مشت
در دست دگر
آينه ای
کز سوگ چهره ی چروک کوير
ترک برداشته .
سالهاست
در اين آينه می نگرم
و به چهره ی هزارتوی خود
پوزخند می زنم !
86.10.5 مردمک
امشب باز باید بگریم
چراکه
فردا باز باید بخندانم .
خسرو
هامونِ افکارم ؛
غريبه صدایی که قريب بود
حرکت پنجه در زلفش
شکيبايی ام ،
چنگ می زد
و امروز
من
چنگِ دل تنگی اش
می نوازم .
28 تیر 87